چند وقت پیش یه ماجرای جالب برام اتفاق افتاد که باعث شد به هویت یه سری از لباس شخصی ها پی ببرم ... ماجرا از این قرار بود که روز 18 تیر با بچه ها رفته بودیم طرف هتل پل... هنوز هیچی نشده پلیس و لباس شخصی ها حمله کردند به اجتماع کوچیکی که تازه شکل گرفته بود و بگیر و ببند و اینا ولی این وسط رفتار یه لباس شخصی درشت هیکل توجه ما و خیلی از مردم را به خودش جلب کرد و باعث شد تا دو روز یادش کاراش بیفتیم و اعصابمون خرد بشه و بدترین فحش هایی که بلدیم و نثارش کنیم . من که اون لحظه فقط به این فکر می کردم که این حیوون وحشی را از کدوم باغ وحش ول کردن که داره اینجوری با مردم رفتار می کنه . یارو به اسپری فلفل گرفته بود دستش و به هرکی که می رسید یکی می زد تو چشم طرف . من خودم شاهد بودم به یه دختری که داشت سوار اتوبوس می شد و یه دختری که بیچاره نشسته بود برای خودش تو ایستگاه اتوبوس و یه سری آدم که همینجوری تو پیاده رو ایستاده بودند به شکل وحشیانه ای حمله کرد به طوری که ما با یه سری که داشتیم می دیدیم بی اختیار شروع کردیم به داد و بیداد و ناسزا گفتن به این سرباز گمنام امام زمان . اینقدر این بابا وحشی بود که حتی به یکی از نیروهای خودشونم اسپری زد و تازه تا داد طرف دراومد که بابا من با خودتونم یه لگدم حوالش کرد . که از اون طرف یکی داد زد نزنش بابا خودیه . می خوام بگم طرف چقدر وحشی بود .
این ماجرا گذشت و رفت تا اینکه شب نیمه شعبون داشتیم از سی و سه پل رد می شدیم که یدفعه دوستم گفت ااا این همون لباس شخصیه نیست که تو چشم مردم اسپری می زد . یه نگاه کردم . خودخودش بود ولی این بار توی لباس سبز نیروی انتظامی . یه نگاه بدی بهش کردیم و از جلوش رد شدیم . ولی بعد به فکرمون رسید بریم اسمش را از رو لباسش بخونیم . اما چون هم هوا تاریک بود و هم یه دفعه بد جوری از جلوش رد شده بودیم نتونستیم درست اسمشو بخونیم ولی یه چیزی بود تو مایه های علی اصغر معتمدی (فامیلشا مطمئن نیستم)
خلاصه ما نفهمیدیم این انسان نما پلیسی بود در لباس شخصی یا لباس شخصیی بود در لباس پلیس

No comments:
Post a Comment