Wednesday, December 23, 2009
حالم بده
حدود ساعت 10:30 بود که رسیدیم سر چهارراه وفایی و به سمت مسجد سید حرکت کردیم . حضور نیروهای انتظامی از همون اول خیابون محسوس و زیاد بود. هنوز چند قدمی نرفته بودیم که یه دختر با صورت خونی و زخمی از جلومون رد شد . کم کم به جمعیت معترض نزدیک شدیم از دانشجو تا پیرمرد و پیرزن مقلد ایشون تو جمعیت بودن و همین طور نیروهای ضد شورش و لباس شخصی . اونجا یکی از بچه ها را دیدیم و اوضاع را ازش جویا شدیم که گفت صبح در مسجد بسته بودند و با گاز اشک آور و گاز فلفل مردم را متفرق کردند . جمعیت خیابون را بسته بود و داشت جلو می اومد ما هم از پیاده رو همراه جمعیت شدیم . لحظه به لحظه مردم به هم نزدیک می شدند . تا اینکه یه صدای عجیب از اون طرف خیابون شنیدیم . با باتوم برقی یا شوکر به مردم حمله کردند و یه سری را دستگیر کردند . این طرف خیابون مردم شروع کردند به شعار دادن ... مرگ بر دیکتاتور ... الله اکبر ... منتظری مظلوم راهت ادامه دارد. .همون لظه 5 تا مینی بوس لباس شخصی و بسیجی آمدند و وارد خیابون پنج رمضان شدند. فکر کنم برای تظاهرات خودجوش بودند. یه اتوبوس هم سپاهی با لباس فرم اومدند.دیگه جرات نداشتیم بریم ببنیم چه خبره. این واقعا یه حس بدیه هر وقت می بینم دارند مردم را می زنند و من هیچ کاری نمی تونم بکنم واقعا تا چند روز حالم بده ... لعنت به سید علی چلاق قاتل با این بسیجی ها و سپاهی های بی شرفش
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment